۲۵ صحنه ی فراموش نشدنی Game of Thrones – بخش اول

همونطور که رمان های George R.R. Martin به صورت کتاب های الکترونیکی در دسترس قرار گرفتن، ما هم صحنه های فراموش نشدنی Game of Thrones رو بررسی می کنیم. با بخش اول این مقاله با ما همراه باشید.

!!! متن حاوی اسپویل هایی از همه ی فصل های سریال است و داستان سریال را لو می دهد !!!

۲۵. دنریس ارباب ها رو میسوزونه

فصل ۳، قسمت ۴: And Now His Watch Is Ended – و حالا نگهبانی او تموم شده

Dracarys به زبان والریایی به معنای «آتش اژدها». دنریس تارگرین، مادر اژدهایان، شکننده ی زنجیرها میشه. وقتی که یکی از باارزش ترین هیولاهاش رو در ازای تامین سربازان آنسالید به اربابان آستاپور میفروشه، هم سربازا رو آزاد میکنه و هم به خزنده های پرنده اش علامت میده تا دشمنانش رو بسوزونن. این پیروزی خیلی دوام نیاورد، ولی یکی از خشن ترین صحنه های سریال بود که کاملا نشون داد داشتن اژدها در یک نبرد چقدر میتونه به نفع دنریس باشه. وقتی مردم کالیسی رو به عنوان یک نماد روی دستهاشون بلند کردن، داشتن به این لحظه فکر میکردن.

۲۴. عروسی ارغوانی

فصل ۴، قسمت ۲: The Lion and the Rose – شیر و گل رز

یکی از ترسناک ترین شخصیت های بد تاریخ تلویزیون، جافری باراتیون یک سادیست پرادعا بود که هر جا میرفت ویرانی به بار میاورد. پس تعجبی نداره مرگ این عوضی موقع سخنرانی در عروسی خودش، با مارجری تایرل زیرک و جذاب، بهترین لحظه ی اون فصل تقویم وستروسی بود. اگه یکبار دیگه صحنه ی مرگ بچه شاه رو ببینید، اگرچه لذتش یکم کمتر میشه ولی بازم لذت بخشه. در واقع، توطئه ی پیتر بیلیش و مادربزرگ مارجری، اولنا تایرل، دو بی گناه رو سپر بلا کرد یعنی تیریون لنیستر و سانسا استارک. از طرفی، جافری در دستان والدین واقعی خودش مرد که برای هر کسی تجربه ی همچین چیزی سخته. این هنر جرج آر آٰر مارتینه که چیزی که میخوای رو بهت میده ولی به شکلی که هضمش برای هر کسی خیلی سخته.

۲۳. راب استارک خودش رو شاه شمال معرفی میکنه

فصل ۱، قسمت ۱۰: Fire and Blood – آتش و خون

نکته ی کلیدی این قسمت اونجایی نیست که لردهای شمالی به راب کمک کردن تا ارتش لنیستر رو بعد از مرگ پدرش شکست بده و این لرد جوان رو به عنوان پادشاه جدیدشون انتخاب کردن. نکته اونجاست که وقتی سربازان این لردها، با شنیدن شعار «شاه شمال» از چادرهاشون بیرون میان، و با ناراحتی به شعاردهنده ها خیره میشن. برای افراد قدرتمند و پولدار خیلی راحته که علیه تخت آهنی شورش کنن، ولی این سربازا هستن که میمیرن و کشته میشن. این قسمت یکی از معدود لحظاتیه که سریال روی سربازا بیشتر از بازیگرای اصلی مانور میده.

۲۲. نبرد برای دیوار

فصل ۴، قسمت ۹: The Watchers on the Wall – نگهبانان روی دیوار

راستش خیلی سخته تا یه لحظه ی خاص رو از این قسمت حذف کرد، قسمتی که کشمکشی بین نگهبانان دیوار و ارتش وحشی ها به رهبری منس رایدر و ریش قرمز دوست داشتنی تورموند بود. هیولاها و ماموت هایی که به سمت دروازه هجوم می برن، دروگر یخی غول پیکر که مثل پشه مهاجمان رو از میون برمیداره، سکانس حیرت انگیز مبارزه در حیاط کسل بلک، مرگ ایگریت در دستان جان اسنو، مردی که بیشتر از همه ازش متنفره و بیشتر از همه دوسش داره، کارگردان این قسمت Neil Marshall، همه ی اینها رو به قدری هنرمندانه کنار هم قرار داد که مثل یک سکانس یکجا و مهیج به نظر میرسیدن.

۲۱. استنیس باراتیون در مقابل وحشی ها

فصل ۴، قسمت ۱۰: The Children – فرزند

تا این لحظه، استنیس پولادین کمترین شانس تصاحب تخت آهنی بود:چون خیلی به قانون اهمیت میداد، حتی با نزدیکترین مشاورانش دوستانه رفتار نمی کرد و معتقد به جادوی سیاه بود. اما در این لحظه، وقتی شرایط در بدترین شکل ممکن برای نگهبانان دیوار قرار داشت، استنیس و سربازانش به یکباره پیداشون شد تا وحشی ها رو قبل از اینکه دیوار رو تصاحب کنن، شکست بدن. استنیس با این کار نشون داد که میخواد تاج و تخت رو به هر شکل ممکن به دست بیاره.

۲۰. تئون وینترفل رو تصاحب میکنه

فصل ۲، قسمت ۶: The Old Gods and the New – خدایان قدیم و جدید

پیروزی غم انگیز تئون گریجوی بر نیروهای وفادار به استارک ها، خانواده ای که اون رو بزرگ کرده بودن، یکی از بهترین قسمت های بازی شده توسط بازیگران، بهترین فیلمبرداری، و بهترین سکانس های ضبط شده تا این لحظه هست. شاهزاده ی جزایر آهن توسط برادر ناتنیش، راب استارک به جرم متقاعد کردن پدرش برای ایجاد نهضت شمال متهم شده بود. در مقابل، اون به دوست قدیمیش پشت کرد تا اعتماد پدرش رو به دست بیاره، حتی پاش رو از این هم فراتر گذاشت و مستقیما به وینترفل حمله کرد. و برای اینکه نشون بده تو کارش مصممه، تصمیم گرفت سر از بدن رادریک کسل، شوالیه ای که بهش شمشیر ساختن یاد داده بود، جدا کنه. این اعدام نافرجام در بین گریه ی همگان اتفاق افتاد، و برن و ریکون هم با گریه تماشا میکردن. پیروزی هیچوقت تا این حد بیرحمانه نبوده.

۱۹. استنیس دخترشو زنده زنده میسوزونه

فصل ۵، قسمت ۹: The Dance of Dragons – رقص اژدهایان

متاسفانه خوبی های استنیس خیلی دوام نیاوردن. نجات دیوار توسط او و تصمیمش برای پس گرفتن خونه ی استارک ها از دست کسانی که دزدیده بودنش، اون رو به یک آدم خوب و نجیب تبدیل کرده بود. اما وقتی شرایط سخت شد، مردی که میتونست شاه باشه تصمیم گرفت شاهزاده رو قربانی کنه، به این امید که سوزاندن زنده زنده ی دخترش شیرین، خدای روشنایی رو راضی کنه. به جای اون، زنش خودکشی کرد، نصف ارتشش اون رو رها کردن، و دخترش زجرکش شد. همه ی این ها به این ختم شد که اون توسط رمزی بولتون شکست خورد و برین از تارث، سرشو از بدنش جدا کرد.

۱۸. بازی شراب خوری تیریون

فصل ۱، قسمت ۹: Baelor – بیلور

کی گفته Game of Thrones نمیتونه آدمو بخندونه؟ به گفته ی خود تیریون لنیستر، «ببین چقدر خوش میگذره!» همون وقتی که کوتوله، دوست صمیمیش بران  و دوست دخترش شی، در شب اولین جنگش از خوردن زیاد مشروب مست شده بودن، پیتر دینکلج یکی از بهترین بازیگران سریال شده بود. این سکانس از نظر احساسی گستره ی وسیعی از احساسات مختلف رو به نمایش گذاشت: رفتار تیریون با شی جذاب بود، بگو و مگوهاش با بران خنده دار…و داستان اولین ازدواجش – که به دستور پدرش به دلیل گستاخی عروس برای ازدواج با یک لنیستر، به اون تجاوز کردن – به شدت وحشتناک و غم انگیز بود.

۱۷. همکاری آریا و هاوند

فصل ۴، قسمت ۱: Two Swords – دو شمشیر

در واقع، اسم این قسمت اشاره داره به دو شمشیری که تایوین لنیستر با ذوب کردن شمشیر والریایی ند استارک درست کرد. اما مهمتر از اون، همسفر شدن هاوند – سرباز قدیمی لنیسترها، ساندور کلگان معروف به «هاوند» بود که سرکش شده بود – و آریا استارک دختربچه ی نجات یافته ی خاندان استارک ها بود. هر دو گروگان، دوست و دشمن و شاگرد هم بودن، آریا به هاوند کمک کرد تا یک مسافرخونه پر از آدمای لنیسترها رو از بین ببره، و بعدش دوتایی سوار بر اسب به سمت غروب آفتاب حرکت کردن. تا قبل از این بیننده ها از تبدیل شدن یک دختربچه به یک قاتل بی رحم اینقدر هیجان زده نشده بودن.

۱۶. زنده شدن جان اسنو

فصل ۶، قسمت ۲: Home – خانه

این سکانس شامل یکی از بهترین و جذاب ترین صحنه های تاریخ تلویزیونه. کشته شدن فرمانده ی نایتز واچ، جان اسنو به دست افراد خودش، هم فصل ۵ سریال رو تموم کرد، و هم پنجمین کتاب جرج آر آر مارتین یعنی «رقص با اژدهایان» رو به پایان رسوند. در عین حال همه ی مقالات و پیش گویی ها به برگشتن جان اسنو اشاره داشتن و بعد از جادوگری های عجیب و غریب ملیساندر روی بدن جان، او دوباره زنده شد. آیا جان همون شاهزاده ی وعده داده شده اس؟ همون ناجی که انسان ها رو از دست وایت واکرها و ارتش زامبی هاشون نجات میده؟ یا فقط خوش شانس بوده؟ اینو فقط نویسنده میدونه.

۱۵. سرسی کینگزلندینگ رو منفجر میکنه

فصل ۶، قسمت ۱۰: The Winds of Winter – بادهای زمستان

در این قسمت، سرسی همه ی مشکلات خانوادگی رو حل و فصل میکنه. بعد از یک فصل و نیم سختی و تحقیر شدن توسط دشمنانش، از رقبای سیاسی و پولدار در خاندان تایرل گرفته تا پیروان متعصب High Sparrow، ملکه ی مادر برای شکست دشمنانش یک اقدام اساسی میکنه. با کمک دانشمند دیوانه اش کیبورن، در جریان محاکمه ی مارجری و لوراس تایرل، وایلدفایر پنهان شده زیر معبد خدایان رو منفجر میکنه و هر دوی اونها و High Sparrow و پیروانش رو در یک انفجار بزرگ نابود میکنه. البته این کار به بهای جان پسرش شاه تامن تموم شد، که بعد از اینکه فهمید همسرش مرده خودش رو کشت، ولی این بهای کوچیکیه که سرسی حاضر بود برای رسیدن به تخت آهنی بپردازه.

۱۴. مرگ ویسریس تارگرین

فصل ۱، قسمت ۶: A Golden Crown – تاج طلایی

کال دروگو، رهبر قدرتمند دوتراکی ها، به برادر بزرگتر همسرش دنریس قول داده بود که به خاطر اتحادشون یک تاج طلایی بهش میده. ولی بعد از اینکه ویسریس خواهر کوچیکش رو چندین بار اذیت کرد، کال تصمیم گرفت حالت دیگه ای از قراردادشون رو اجرا کنه: اون طلایی که قرار بود به ویسریس بده رو ذوب کرد و با طلای ذوب شده اون رو زنده زنده سوزوند. تلنگری که نشون میداد اتفاقات پیچیده و ناگوار زیادی تو راهه. مرگ ویسریس به چند دلیل قابل اهمیته: ناراحتیش وقتی فهمید دنریس هم میخواد که اون بمیره؛ دیالوگ زیبای دنریس: «آتش اژدها رو نمیکشه»؛ و صدای جالبی که از برخورد سر طلاکاری شده به زمین ایجاد شد.

۱۳. محاکمه با مبارزه ی بران

فصل ۱، قسمت ۶: A Golden Crown – تاج طلایی

آغاز یک دوستی زیبا. شمشیرزن ماهری به نام بران به بانو کیتلین استارک کمک کرد تا تیریون لنیستر رو دستگیر کنه. اما وقتی نوبت به محاکمه ی تیریون رسید، بران موقعیت رو غنیمت دونست. اون موضعش رو به امید رسیدن به پول از طریق لنیسترها عوض کرد، و با دست خالی و به خاطر سرعت بالاش و البته با کمی نامردی شوالیه ی قهرمانی که از سربازان خواهر کتلین بود رو شکست داد. این یکی از اولین صحنه هایی بود که سریال در مبارزات با شمشیر خیلی خوب کار کرد. هر دو اونقدر با شمشیر به سمت هم ضربه زدن تا بالاخره یکیشون دیگه بلند نشد. چند تا از کلیدی ترین دیالوگ های سریال هم توی همین قسمت گفته شد. بانو آرین فریادزنان به بران گفت: «تو با افتخار نمی جنگی!». بران در حالی که شوالیه ی بازنده رو از «دریچه ی ماه» به پایین پرتاب می کرد جواب داد:«نه، اون با افتخار جنگید»

بخش دوم به زودی …

منبع : سایت rollingstone

Total 35 Votes
1

Tell us how can we improve this post?

+ = Verify Human or Spambot ?

9 :مجموع نظرات

  1. matin 2016/11/24
    پاسخ دادن

    سلام و خسته نباشید
    یه سوال که ممکنه پیش بیاد اینه که چرا ویسریس با اتش کشته شد؟ خب مسلما یه اژدها با آتش نمیمیره و دنریس هم از همین موضوع اطمینان داشت که تلاش نکرد برادرشو نجات بده. ولی اگر ویسریس میمیره یعنی تارگریان نیس؟؟؟
    ممکنه حرام زاده باشه؟؟ پس چرا موهاش مثل تارگریان هاس؟؟
    اینا سوالاتیه که فک نکنم تا آخر سریال بهش برسیم :(

    • امیر مهدی جوادی 2016/11/25
      پاسخ دادن

      سلام
      سلامت باشید
      سوال بسیار خوبیه که همین الان هم منو به فکر فرو برد ولی به نظرم منظور از این داستان و صحتش برای حاکم اصلی و حقیقه یعنی این داستان یه جورایی در مورد خط اصلی حاکم خاندان جریان داره
      این بهترین توجیه و به قول شما میتونه یه راز بمونه
      ممنونم از ثبت نظر عالیتون

    • پوریا 2016/11/25
      پاسخ دادن

      نه دوست عزیز اژدها بودن بین تارگریان ها یعنی اینکه فرد تارگریان باشه و ضد آتش هم باشه. میتونم اینجوری برات مثال بزنم مثلا آفریقایی های چشم قهوه ای و چشم مشکی. چشم قهوه ای ها رو اژدها حساب کن این دلیل نمیشه که دیگه چشم مشکی ها آفریقایی نباشن… امیدوارم منظورمو رسونده باشم

  2. احسان 2016/11/24
    پاسخ دادن

    عالی بود ممنون

  3. دریا 2016/11/26
    پاسخ دادن

    قسمت بعدیو کی میزارین؟

  4. علی 2016/12/01
    پاسخ دادن

    مگه تیریون لنیستر نگفت سرسی عاشق بچه هاشه؟ پس چرا گفتین که خودکشی تامن ، بهای کوچیکیه

پاسخ دادن به امیر مهدی جوادی لغو پاسخ