نقد و بررسی سریال Hannibal; هیولای شیک پوش

سریال «Hannibal» مانند یک نمایش زیبا با 3 بخش متفاوت است. در هر یک از این 3 بخش داستان به شیوه ای خاص پیش می رود و این باعث می شود شما توانایی پیشبینی اتفاقات را از دست دهید و دائما شگفت زده شوید. این ویژگی می تواند سریال هانیبال را برای طرفدارانش بسیار جذاب کند.

داستان سریال الهامی از رمان «The Great Red Dragon» به قلم “Thomas Harris” و فیلمنامه آن توسط “Brayan Fuller” آماده شده است.

همچنین 39 قسمت این سریال توسط 12 کارگردان مختلف کارگردانی شده است که “Michael Rymer” با کارگردانی 9 قسمت بیشترین نقش را داشته است.

2 بازیگر اصلی این سریال “Hugh Dancy” در نقش “ویل گراهام” بازپرس ویژه FBI و “Mads Mikkelsen” در نقش دکتر روانشناس “هانیبال لکتر” هستند.

این سریال در سال 2013 از شبکه  NBC شروع به پخش شد و در سال 2015 بعد از سومین فصل با امتیاز 8.6 در IMDb پایان یافت.


 

بخش اول :

 

بخش اول سریال (فصل اول) راجع به آشنایی 2 شخصیت اصلی داستان است و پرونده های جنایی که این دو با کمک هم حل می کنند. اما این فقط ظاهر قضیه است.

در پس زمینه این داستان به ظاهر ساده، رابطه عمیقی میان “دکتر لکتر” و “ویل گراهام” وجود دارد و به نوعی یک زور آزمایی دائم است.

ویل گراهام” نیازمند یک دکتر روانشناس برای سنجیدن وضعیت روحی روانی اش دارد و “هانیبال” هم با توجه به شنیده ها در رابطه با تخیلات فعال ویل نسبت به شخصیت او کنجکاو شده است.

در بخش اول “هانیبال” با آزمایش های مختلف سعی در شناختن “ویل” دارد و این آزمایش ها او را تا مرز جنون می برد.

تصمیم هایی که “هانیبال” می گیرد کاملا برنامه ریزی شده اند و می توان گفت او برای 7 حرکت بعدی خود نیز برنامه ای دارد و کاملا مطمئن شده است که غافلگیر نشود.

در طرف دیگر “ویل گراهام” هیچ اطلاعی راجع به حوادث اطرافش ندارد و همین او را به یک لقمه ساده برای “هانیبال” تبدیل کرده است.

مطمئن باشید اگر تنها یکبار این سریال را ببینید خیلی از نکات را از دست می دهید. به نوعی می توان گفت تنها 50% اطلاعات در جلوی چشم بیننده قرار دارد و بقیه آن نیازمند تفکر در اتفاقات است.

جلسات روانکاوی “ویل” و “هانیبال” جزو قسمت هایی هستند که اگر به آن ها دقت نکنید خیلی از جزئیات و نکات ریز را از دست خواهید داد. در طرف دیگر جلسات “هانیبال” و “بدیلیا” –روانشناس شخصی اش- نیز جزو قسمت هایی هستند که نیازمند دقت هستند تا بیشتر به ذات “هانیبال” نزدیک شویم.

با ادامه نقشه های “هانیبال” برای “ویل“، او به پرتگاه جنون نزدیکتر می شود و بیهوشی و از دست دادن زمان به روزمرگی او تبدیل می شوند.

در پایان مدارکی که “هانیبال” مدت هاست به نام او بر جای گذاشته است حکم کیش و مات پیدا می کنند و او را به عنوان یک قاتل و جامعه ستیز راهی بیمارستان روانی می کنند.

یکی از نکات مهم این بخش، اضافه شدن تدریجی شخصیت هاست که باعث می شود بیننده میان حجم عظیمی از اطلاعات گم نشود و بتواند کاراکتر هارا بهتر بشناسد.


 

بخش دوم : شکار و شکاچی

 

در بخش دوم سریال (فصل دوم) رقابت “هانیبال” و “ویل” وارد بُعد دیگری می شود و “ویل” که در دور قبلیِ زور آزمایی متوجه اتفاقات نبود اینبار با قوای بیشتری برگشته تا “هانیبال” را شکست دهد.

داستان اصلی این بخش تلاش “ویل گراهام” برای اثبات بی گناهی و آزاد شدن از بیمارستان روانی است.

می توان گفت این امتحانی ست که “هانیبال” برای “ویل” تدارک دیده است و نزدیک شدن به “هانیبال” نیازمند قبولی در این امتحان است.

کنجکاوی “هانیبال” نسبت به “ویل” آنقدر قوی است که باعث می شود برای شناخت او دست به هرکاری بزند و حتی با مرگ رو به رو شود. اما مانند همیشه “هانیبال” برای اتفاقات آینده برنامه ریزی کرده است و کم پیش میاید که غافلگیر شود.

پس از این که “ویل” به نوعی در آزمون “هانیبال” قبول می شود، “هانیبال” با صحنه سازی شخص دیگری را به عنوان قاتل جا زده و او را آزاد می کند.

از این نقطه به بعد کم کم تمام سوال های بی جواب ما راجع به افکار “هانیبال” پاسخ داده می شوند.

حالا که “ویل” در آزمون قبول شده است می تواند به “هانیبال” نزدیک شود و این به معنای برداشته شدن یک نقاب و دیده شدن چهره واقعی “هانیبال” است.

توجه به گفتگو های فلسفی “ویل” و “هانیبال” در این بخش می تواند به شما کمک کند تا این قاتل آدم خوار را بهتر بشناسید.

شکارچی که برای شکارش ارزش قائل می شود و قسمتی از آن را به نشانه احترام می خورد.

شخصی که از خدا نمی ترسد و وجود آن را قبول دارد اما خودش را دارای محدوده قدرت بیشتری می داند.

شخصی که نه متواضع است و نه آنقدر مغرور که باعث حواس پرتی اش بشود.

بخش دوم چهره کامل تری از “هانیبال” به شما ارائه می دهد اما باز هم گذشته اش برای ما تاریک و محو باقی می ماند.

در ادامه نوبت “ویل” است تا به شکارچی تبدیل شود و “هانیبال” را شکار کند و اینجا پیچ اصلی داستان اتفاق میافتد. جایی که “ویل” با اخطار دادن به “هانیبال” تمام معادلات بیننده را به هم میریزد و باعث یک فاجعه می شود.

به نسبت بخش اول، ما با جذابیت بیشتری در فصل 2 مواجه هستیم و قطعات موسیقی این بخش نیز زیبا تر هستند.


 

بخش سوم : بازگشت اژدهای بزرگ

 

بخش سوم سریال به گونه ای بازسازی فیلم «The Great Red Dragon» ساخته “Brett Ratner” در سال 2002 است.

اما جزو معدود بازسازی هایی است که بهتر از نسخه اصلی از آب درامده اند.

در این بخش که هنری ترین بخش سریال است با گذر از فرانسه و ایتالیا دوباره به آمریکا بر می گردیم.

در فرانسه و ایتالیا “ویل” اطلاعات بیشتری از گذشته “هانیبال” پیدا می کند و سپس در لیتوانی با فهمیدن سرنوشت خواهر “هانیبال” متوجه محل به وجود آمدن این هیولا در ظاهر انسان می شود.

پس از اتفاقاتی که ما بین “ویل” و “هانیبال” در این فصل میافتد، “هانیبال” با اختیار خودش و برنامه ریزی بلند مدت خود را تسلیم پلیس می کند. شاید در ابتدا متوجه علت این کار نشوید اما اگر “هانیبال” را بهتر بشناسید حتما می دانید او هیچ کاری را بدون هدف انجام نمی دهد.

پس از به روی کار آمدن “پری دندون” که یک قاتل و جامعه گریز خطرناک است و با حمله کردن به خانواده ها شهرت عجیبی پیدا می کند “ویل” مجبور می شود بار دیگر با “هانیبال” همکاری کند و این دقیقا هدف “هانیبال” بوده است.

با خودتان فکر کنید یک شخص تا چه اندازه باید باهوش و از خود مطمئن باشد تا خودش را تحویل پلیس دهد و چند سال از عمرش را در یک قفس شیشه ای تلف کند تا در آخر به هدفش برسد؟!

این می تواند به شما دید واضحی از شخصیت هانیبال بدهد.

همانطور که گفته شد این بخش، هنری ترین بخش سریالاست و به همین علت ممکن است چندان عام پسند نباشد و به عنوان ضعیف ترین بخش سریال معرفی شود. اما در اصل قوی ترین بخش سریال از لحاظ کارگردانی همین بخش است.

موسیقی و تصویربرداری نیز نسبت به 2 بخش گذشته بهتر ارائه می شوند.

* لازم به ذکر است که برای بررسی هر قسمت از این سریال می توان چندین صفحه توضیح ارائه داد اما با توجه به محدودیت های موجود نهایت تلاش خود را کردیم تا بهترین نقد و بررسی راجع به این سریال کم نظیر را ارائه دهیم.

Total 14 Votes
1

Tell us how can we improve this post?

+ = Verify Human or Spambot ?

نظر بدهید: